گزیده سخن هایی از دون خوان
این مجموعۀ نقل قولهای بویژه منتخب از هشت کتاب نخست گرد آوری شده است که
من دربارۀ دنیای شمنان مکزیک کهن نوشته ام. نقل قولها مستقیماً از
توضیحاتی برداشت شده که آموزگار و مربی من، دون خوان ماتوس، شمن سرخپوست
یاکی و اهل مکزیک به من به عنوان مردمشناس داده است. او به مکتب شمنانی
تعلق داشت که خواستگاههایشان به شمنانی می رسید که در زمانهای قدیم در
مکزیک می زیستند.
دون خوان ماتوس با مؤثرترین شیوه ای که می توانست از عهده برآید، مرا به دنیای خویش راهبر گشت که طبیعتاً دنیای آن شمنان عهد عتیق؛ دورۀ باستان بود. به هر حال دون خوان در وضع و مقامی کلیدی بود. او دربارۀ وجود قلمرو دیگری از واقعیت می دانست، قلمروی که توهم نبود و ثمر طغیان خیال پردازی هم نبود. برای دون خوان و بقیۀ شمنان همراهش ( که پانزده نفر بودند ) دنیای شمنان عهد عتیق به همان اندازه واقعی و عملی بود که هر چیز دیگری می توانست باشد.
این اثر با کوششی بس ساده شروع شد تا مجموعۀ تصاویر، گفتارها و اندیشه هایی را از دانسته های آن شمنان گردآوری کند که برای خواندن و فکر کردن در آن خصوص جاذب می بود. اما بعد از آنکه اثر در حال پیشرفت بود، پیچش پیش بینی ناپذیری روی داد:
متوجه شدم که نقل قولها به خودی خود سرشار از نیرویی خارق العاده اند. آنها رشته ای نهانی از افکاری را بر ملا می ساختند که قبلا هرگز برایم آشکار نشده بود. آنها جهتی را نشان می دادند که توضیحات دون خوان، در بیش از سیزده سالی که مرا به عنوان کارآموز رهنمون گشت، به خود گرفته بود.
نقل قولها بهتراز هرنوع مفهوم پردازی دیگری، خط مشی نامتصور و پا بر جای فعالیتی را آشکار ساختند که دون خوان دنبال کرد تا ورود مرا به دنیای خویش آسان سازد و کمک کند. این امر برای من چیزی فراسوی تأمل و تعمق شد که اگر دون خوان این خط مشی را دنبال کرده است، پس بایر همان راهی نیز باشد که آموزگار خودش او را به دنیای شمنان سوق داده است.
خط فعالیت دون خوان ماتوس تلاش عمدی وی بدین منظور بود که مرا درون چیزی بکشد که می گفت نظام شناختی دیگری است.
منظور او از نظام شناختی تعریف استاندارد شناخت بود: (( روندهایی که مسئول آگاهی زندگی روزمره اند، روندهایی که شامل خاطره، تجربه، بینش و استفادۀ ماهرانه از هر گونه ترکیب داده شده ای است. ))
دون خوان مدعی بود که شمنان مکزیک کهن براستی نظام شناختی متفاوتی از آدم معمولی داشته اند.
با پیروی از تمام منطق و استدلالی که در دسترس من به عنوان دانشجوی علوم اجتماعی بود، باید بیانات او را رد می کردم. من بارها و بارها برای دون خوان توضیح دادم که آنچه او ادعا می کند، نا معقول است. برای من نابهنجاری عقلانی به بهترین وجه است.
سیزده سال کا توان فرسا از جانب او و من صرف شد تا اعتماد مرا در خصوص نظام عادی شناختی بر هم زند که دنیای دور و بر را برای ما درک پذیر می سازد. این مانور مرا به وضع و حال عجیبی کشاند: وضع و حال شبه اعتماد در پذیرش ضمنی نوع دیگری از روندهای شناخت دنیای روزمره ما.
پس از سیزده سال حملات بی امان و سنگین، بر خلاف میل و
ارادۀ واقعیم متوجه شدم دون خوان ماتوس براستی از نظرگاه
دیگری اقدام کرده است. بنابراین، شمنان مکزیک کهن بایستی نظام
دیگری از شناخت داشته باشند. تصدیق و پذیرش این امر هستی
واقعی مرا سوزاند. همچون خائنی حس می کردم. چنان حس می کردم
که گویی مخوف ترین ارتداد را به زبان می آوردم.
زمانی که دون خوان احساس کرد بربدترین مقاومت من غلبه
کرده است، نظرش را تا آنجا که می توانست ژرف و عمیق در من سوق
داد و بر انگیخت و باید بدون کتمان امر اعتراف کنم که در دنیای
شمنان، کارورزان شمنی دربارۀ دنیا از دیدگاهی داوری می کنند که
برای ترفندهای مفهوم پردازی ما توصیف ناپذیر است. برای مثال آنان
انرژی را همان طور مشاهده کردند که آزادانه در جهان جاری است،
انرژیی رها از قید و بندهای جامعه پذیری و ترکیب، انرژی نوسان دار
محض. آنان این عمل را (( دیدن )) نامیدند.
هدف اصلی دون خوان این بود که به من کمک کند تا انرژی را
همان طور ببینم که در جهان جاری است. در دنیای شمنان مشاهدۀ
انرژی بدین شیوه اولین گام ضروری به سوی دیدگاهی فراگیرنده تر و
رهاتر از نظام شناختی متفاوتی است. دون خوان به منظور
بیرون کشیدن واکنش (( دیدن )) در من، واحدهای بیگانۀ دیگر شناخت را
به کار برد. یکی از مهمترین واحدها را مرور دوباره نامید که مبتنی بر
مداقۀ سیستماتیک زندگی شخص، جزء به جزء، بود. آزمونی که در
پرتو انتقاد یا یافتن عیب و نقص نبود، بلکه در پرتو کوشش برای
فهمیدن زندگی شخص و تغییر جریان آن قرار داشت. دون خوان
مدعی بود وقتی هر کارورزی زندگیش را به شیوۀ بی طرفانه ای
بررسی کرد که مرور دوباره می خواهد، دیگر راهی برای بازگشت به
همان زندگی ] سابق [ وجود ندارد.
دیدن انرژی آنچنانکه در جهان جاری است برای دون خوان به
معنای توانایی دیدن هر انسانی بسان (( تخم مرغ فروزان )) یا (( گوی تابان ))
انرژی و توانایی تشخیص در این گوی تابان انرژی بود که بشر
مشترکاً در خصوصیات معینی؛ همچون نقطۀ براقی در همان گوی
تابان و براق انرژی، سهیم است. ادعای شمنان این بود که در همان
نقطۀ براق، که آن شمنان (( پیوندگاه )) نامیدند، درک و مشاهده ] بینش [
جمع می شود. آنها می توانستند این افکار را به طور منطقی گسترش
دهند، بدین معنا که در آن نقطۀ براق و درخشان است که شناخت ما از
دنیا ساخته می شود. هر قدر که ممکن است این امر عجیب و
غریب به نظر برسد، حق با دون خوان بود؛ یعنی این رویداد دقیقاً
همان چیزی است که به وقوع می پیوندد.
بنابر این درک و مشاهدۀ شمنان دستخوش روندی متفاوت از
روند بینش آدم معمولی بود. شمنان ادعا داشتند که مشاهدۀ مستقیم
انرژی، آنان را به چیزی رهنمون می گردد که آن را (( امر مسلم انرژتیکی ))
نامیدند. منظور آنان از (( امر مسلم انرژتیکی )) دیدی بود که از طریق دیدن
مستقیم انرژی حاصل می گشت و به این نتایج انجامید که غایی و
تقلیل ناپذیر است؛ آن امور مسلم نمی توانستند با گمانه زنی یا با تلاش
در خصوص هماهنگ کردن آنها در نظام استاندارد تفسیری ما به هم
ریخته و خراب شوند.
دون خوان گفت که برای شمنان مکتب او این مسئله که دنیای
دور و بر ما از طریق روندهای شناخت مشخص می شود، (( امر مسلم
انرژتیکی )) است و این فرایندها تغییر ناپذیراند؛ آنها داده ها نیستند. آنها
مضمون تعلیم و ترتیب، مضمون عملی بودن و استعمال اند. این فکر
باز هم بیشتر به (( امر مسلم انرژتیکی )) دیگری بسط یافت: فرایندهای
شناخت استاندارد ثمر تربیت ماست و چیزی بیش از آن نیست.
بی هیچ تردیدی دون خوان ماتوس مدانست که آنچه او دربارۀ
نظام شناختی شمنان مکزیک کهن به من می گوید، حقیقت دارد.
دون خوان بجز چیزهای دیگر (( ناوال )) هم بود که برای کاروزان شمن به
معنای راهبر طبیعی است، شخصی که قادر است به (( امور مسلم انرژتیکی ))
بدون آسیب رساندن به سلامتی خویش نظر افکند. بنابر این او توانایی
آن را داشت که همنوعانش را با موفقیت به راههای تفکر و بینشی
رهنمون شود که وصف آن امکان پذیر نیست.
با توجه به تمام اموری که دون خوان به من دربارۀ دنیای شناختی
خویش آموخت، به نتیجه ای رسیدم که همان نتیجه ای که خودش
در آن سهم داشت و آن این بود که مهمترین واحد چنین دنیایی تصور
قصد بود. قصد برای شمنان مکزیک کهن نیرویی بود و آنان
می توانستند موقعی تجسم بخشند که انرژی را همان طور می دیدند
که در جهان جاری است. آنان آن را نیروی فراگیر مطاقی می دانستند
که در هر جنبه از زمان و مکان مداخله می کند. در پس هر چیزی
نیروی رانشی وجود داشت، اما آنچه برای آن شمنان ارزش
تصور ناپذیری داشت این بود که آن قصد – تجرید محض – به طرزی
صمیمانه به بشر متصل بود. آدم همواره می توانست آن را دستکاری
کند. شمنان مکزیک کهن متوجه شدند که تنها راه تأثیر گذاشتن بر این
نیرو صرفاً با رفتار بی عیب و نقص امکان پذیر است. فقط
با انظباط ترین کارورزان می توانست به این شاهکار مبادرت ورزد.
واحد شگفت انگیز دیگر این نظام شناختی عجیب استنباط و
استعمال شمنان از مفاهیم زمان و فضا بود. برای آنان زمان و فضا یک
پدیده نبودند که قسمتی از زندگی ما را جهت این مزیت شکل دهند
که بخش سازندۀ سیستم شناختی عادی ما هستند. برای آدم عادی
تعریف استاندار زمان ((پیوستار غیر فضایی است که در آن وقایع در
توالی بظاهر بر گشت نا پذیر از گذشته به حال و آینده روی می دهد.)) و
فضا به عنوان ((گسترۀ بیکران حوزۀ سه بعدی)) تعریف شده است که
((در آن ستارگان و کهکشانها؛ یعنی جهان وجود دارد)).
زمان برای شمنان مکزیک کهن چیزی همچون تفکر بود،
تفکری فکر شده توسط چیزی تشخیص نا پذیر در اندازۀ آن بود.
استدلال منطقی برای آنان این بود که انسان که قسمتی از آن فکر است
و آن فکر را نیروهایی فکر کرده اند که برای توانایی ذهنی او
تصور نا پذیر است، هنوز در صد کوچکی از آن تفکر را حفظ کرده،
در صدی که تحت شرایطی معین یا انضباطی خارق العاده می توانست
باز پس گرفته شود.
فضا برای آن شمنان قلمرو تجریدی فعالیت بود. آنان آن را
بیکرانگی، بینهایت نامیدند و به آن به عنوان حاصل جمع تمام
تلاشهای موجودات زنده اشاره کردند. فضا برای آنان دستیافتنی تر،
چیزی تقریباً واقعی بود. طوری بود که گویی آنان در صد بزرگتری در
فرموله کردن تجریدی فضا داشتند. طبق تفاسیر دون خوان، شمنان
مکزیک کهن هرگز، مثل ما، زمان و فضا را به عنوان تجریدات مبهم
مورد فرمول بندیهایشان درک ناپذیر بود، ولی بخش سازندۀ بشر به
شمار می رفت.
آن شمنان واحد شناختی دیگری داشتند که ((چرخ زمان)) نامیدند.
راهی که آنان ((چرخ زمان)) را توصیف کردند، این بود که بگویند زمان
همچون تونلی است که بینهایت طویل و عریض است، تونلی با
شیارهای انعکاسی. هر شیاری بیکران بود و تعداد بیشماری از آنها
وجود داشت. موجودات زنده اجباراً توسط نیروی حیات ساخته
می شدند تا به درون یک شیار خیره شوند. خیره شدن به درون یک
شیار بدین معناست که توسط آن به دام می افتاد تا در آن شیار زندگی کند.
هدف نهایی سالک مبارز این است که از طریق یک عمل
انظباطی ژرف، دقت پابرجای خود را بر ((چرخ زمان)) متمرکز کند تا آن
را بگرداند. سالکان مبارزی که موفق به گرداندن چرخ زمان شده اند،
می توانند به هر شیاری خیره شوند و از آن آنچه را آرزو دارند، بیرون
آورند. رهایی از نیروی افسون شدۀ خیره شدن فقط به یکی از آن
شیارها، به معنای آن است که سالکان مبارز به هر جهتی می توانند نگاه
کنند: وقتی زمان از آنان دور می شود و عقب می رود یا به سوی آنان
پیش می آید.
اگر بدین شیوه بنگریم، ((چرخ زمان)) نفوذ شدیدی است که به
سراسر زندگی سالکان و فرای آن می رسد، همچنانکه مورد
نقل قولهای کتاب نیز چنین است. به نظر می رسد آنها در حلقه یا
کلافی ترکیب شده اند که حیات خویش را دارد. این کلاف که از طریق
شناخت شمنان وصف شده، ((چرخ زمان)) است.
هدف این کتاب، تحت تأثیر ((چرخ زمان))، چیزی شد که بخشی از
برنامۀ اصلی نبود. نقل قولها به خودی خود و فی نفسه عامل مسلط
گشت و نیروی محرکه ای که توسط آنها بر من اعمال شد، احتمالاً
تا حدی که می توانستم، توقفی بود در نزدیکی حال و هوای روحی که
نقل قولها در آن شده اند. آنها در حال و هوای روحی امساک و
صداقت خالصانه داده شده اند.
امر دیگری که نا موفقانه کوشیدم در خصوص نقل قولها انجام
دهم، این بود که آنها را در مجموعه مقوله هایی نظم بخشم که
خواندنشان آسانتر شود. به هر حال مقوله بندی نقل قولها امکان پذیر
نشد. هیچ راهی برای تعیین کردن مقوله های دلبخواهی معنایی نبود
که مرا با چیزی چنین بی شکل و نظم، چنین پهناور؛ همچون کل دنیای
شناختی، وفق دهد.
تنها کاری که می توانست انجام شود، دنبال کردن نقل قولها بود و
اینکه بگذارم تا آنها پیش طرح شکل استخوانبندی افکار و احساساتی
را پدید آورند که شمنان مکزیک کهن دربارۀ زندگی، مرگ، جهان و
انرژی داشتند. آنها بازتابهایی در این مورد هستند که چگونه آن
شمنان نه فقط جهان، بلکه فرایندهای زندگی و همزیستی را در دنیای
ما در می یافتند. و با این حال مهمتر آنکه نقل قولها به امکان سرو
کارداشتن با دو نظام شناخت در یک زمان اشاره دارد، بی آنکه آسیبی
به خویشتن وارد آورد.
دون خوان ماتوس با مؤثرترین شیوه ای که می توانست از عهده برآید، مرا به دنیای خویش راهبر گشت که طبیعتاً دنیای آن شمنان عهد عتیق؛ دورۀ باستان بود. به هر حال دون خوان در وضع و مقامی کلیدی بود. او دربارۀ وجود قلمرو دیگری از واقعیت می دانست، قلمروی که توهم نبود و ثمر طغیان خیال پردازی هم نبود. برای دون خوان و بقیۀ شمنان همراهش ( که پانزده نفر بودند ) دنیای شمنان عهد عتیق به همان اندازه واقعی و عملی بود که هر چیز دیگری می توانست باشد.
این اثر با کوششی بس ساده شروع شد تا مجموعۀ تصاویر، گفتارها و اندیشه هایی را از دانسته های آن شمنان گردآوری کند که برای خواندن و فکر کردن در آن خصوص جاذب می بود. اما بعد از آنکه اثر در حال پیشرفت بود، پیچش پیش بینی ناپذیری روی داد:
متوجه شدم که نقل قولها به خودی خود سرشار از نیرویی خارق العاده اند. آنها رشته ای نهانی از افکاری را بر ملا می ساختند که قبلا هرگز برایم آشکار نشده بود. آنها جهتی را نشان می دادند که توضیحات دون خوان، در بیش از سیزده سالی که مرا به عنوان کارآموز رهنمون گشت، به خود گرفته بود.
نقل قولها بهتراز هرنوع مفهوم پردازی دیگری، خط مشی نامتصور و پا بر جای فعالیتی را آشکار ساختند که دون خوان دنبال کرد تا ورود مرا به دنیای خویش آسان سازد و کمک کند. این امر برای من چیزی فراسوی تأمل و تعمق شد که اگر دون خوان این خط مشی را دنبال کرده است، پس بایر همان راهی نیز باشد که آموزگار خودش او را به دنیای شمنان سوق داده است.
خط فعالیت دون خوان ماتوس تلاش عمدی وی بدین منظور بود که مرا درون چیزی بکشد که می گفت نظام شناختی دیگری است.
منظور او از نظام شناختی تعریف استاندارد شناخت بود: (( روندهایی که مسئول آگاهی زندگی روزمره اند، روندهایی که شامل خاطره، تجربه، بینش و استفادۀ ماهرانه از هر گونه ترکیب داده شده ای است. ))
دون خوان مدعی بود که شمنان مکزیک کهن براستی نظام شناختی متفاوتی از آدم معمولی داشته اند.
با پیروی از تمام منطق و استدلالی که در دسترس من به عنوان دانشجوی علوم اجتماعی بود، باید بیانات او را رد می کردم. من بارها و بارها برای دون خوان توضیح دادم که آنچه او ادعا می کند، نا معقول است. برای من نابهنجاری عقلانی به بهترین وجه است.
سیزده سال کا توان فرسا از جانب او و من صرف شد تا اعتماد مرا در خصوص نظام عادی شناختی بر هم زند که دنیای دور و بر را برای ما درک پذیر می سازد. این مانور مرا به وضع و حال عجیبی کشاند: وضع و حال شبه اعتماد در پذیرش ضمنی نوع دیگری از روندهای شناخت دنیای روزمره ما.
پس از سیزده سال حملات بی امان و سنگین، بر خلاف میل و
ارادۀ واقعیم متوجه شدم دون خوان ماتوس براستی از نظرگاه
دیگری اقدام کرده است. بنابراین، شمنان مکزیک کهن بایستی نظام
دیگری از شناخت داشته باشند. تصدیق و پذیرش این امر هستی
واقعی مرا سوزاند. همچون خائنی حس می کردم. چنان حس می کردم
که گویی مخوف ترین ارتداد را به زبان می آوردم.
زمانی که دون خوان احساس کرد بربدترین مقاومت من غلبه
کرده است، نظرش را تا آنجا که می توانست ژرف و عمیق در من سوق
داد و بر انگیخت و باید بدون کتمان امر اعتراف کنم که در دنیای
شمنان، کارورزان شمنی دربارۀ دنیا از دیدگاهی داوری می کنند که
برای ترفندهای مفهوم پردازی ما توصیف ناپذیر است. برای مثال آنان
انرژی را همان طور مشاهده کردند که آزادانه در جهان جاری است،
انرژیی رها از قید و بندهای جامعه پذیری و ترکیب، انرژی نوسان دار
محض. آنان این عمل را (( دیدن )) نامیدند.
هدف اصلی دون خوان این بود که به من کمک کند تا انرژی را
همان طور ببینم که در جهان جاری است. در دنیای شمنان مشاهدۀ
انرژی بدین شیوه اولین گام ضروری به سوی دیدگاهی فراگیرنده تر و
رهاتر از نظام شناختی متفاوتی است. دون خوان به منظور
بیرون کشیدن واکنش (( دیدن )) در من، واحدهای بیگانۀ دیگر شناخت را
به کار برد. یکی از مهمترین واحدها را مرور دوباره نامید که مبتنی بر
مداقۀ سیستماتیک زندگی شخص، جزء به جزء، بود. آزمونی که در
پرتو انتقاد یا یافتن عیب و نقص نبود، بلکه در پرتو کوشش برای
فهمیدن زندگی شخص و تغییر جریان آن قرار داشت. دون خوان
مدعی بود وقتی هر کارورزی زندگیش را به شیوۀ بی طرفانه ای
بررسی کرد که مرور دوباره می خواهد، دیگر راهی برای بازگشت به
همان زندگی ] سابق [ وجود ندارد.
دیدن انرژی آنچنانکه در جهان جاری است برای دون خوان به
معنای توانایی دیدن هر انسانی بسان (( تخم مرغ فروزان )) یا (( گوی تابان ))
انرژی و توانایی تشخیص در این گوی تابان انرژی بود که بشر
مشترکاً در خصوصیات معینی؛ همچون نقطۀ براقی در همان گوی
تابان و براق انرژی، سهیم است. ادعای شمنان این بود که در همان
نقطۀ براق، که آن شمنان (( پیوندگاه )) نامیدند، درک و مشاهده ] بینش [
جمع می شود. آنها می توانستند این افکار را به طور منطقی گسترش
دهند، بدین معنا که در آن نقطۀ براق و درخشان است که شناخت ما از
دنیا ساخته می شود. هر قدر که ممکن است این امر عجیب و
غریب به نظر برسد، حق با دون خوان بود؛ یعنی این رویداد دقیقاً
همان چیزی است که به وقوع می پیوندد.
بنابر این درک و مشاهدۀ شمنان دستخوش روندی متفاوت از
روند بینش آدم معمولی بود. شمنان ادعا داشتند که مشاهدۀ مستقیم
انرژی، آنان را به چیزی رهنمون می گردد که آن را (( امر مسلم انرژتیکی ))
نامیدند. منظور آنان از (( امر مسلم انرژتیکی )) دیدی بود که از طریق دیدن
مستقیم انرژی حاصل می گشت و به این نتایج انجامید که غایی و
تقلیل ناپذیر است؛ آن امور مسلم نمی توانستند با گمانه زنی یا با تلاش
در خصوص هماهنگ کردن آنها در نظام استاندارد تفسیری ما به هم
ریخته و خراب شوند.
دون خوان گفت که برای شمنان مکتب او این مسئله که دنیای
دور و بر ما از طریق روندهای شناخت مشخص می شود، (( امر مسلم
انرژتیکی )) است و این فرایندها تغییر ناپذیراند؛ آنها داده ها نیستند. آنها
مضمون تعلیم و ترتیب، مضمون عملی بودن و استعمال اند. این فکر
باز هم بیشتر به (( امر مسلم انرژتیکی )) دیگری بسط یافت: فرایندهای
شناخت استاندارد ثمر تربیت ماست و چیزی بیش از آن نیست.
بی هیچ تردیدی دون خوان ماتوس مدانست که آنچه او دربارۀ
نظام شناختی شمنان مکزیک کهن به من می گوید، حقیقت دارد.
دون خوان بجز چیزهای دیگر (( ناوال )) هم بود که برای کاروزان شمن به
معنای راهبر طبیعی است، شخصی که قادر است به (( امور مسلم انرژتیکی ))
بدون آسیب رساندن به سلامتی خویش نظر افکند. بنابر این او توانایی
آن را داشت که همنوعانش را با موفقیت به راههای تفکر و بینشی
رهنمون شود که وصف آن امکان پذیر نیست.
با توجه به تمام اموری که دون خوان به من دربارۀ دنیای شناختی
خویش آموخت، به نتیجه ای رسیدم که همان نتیجه ای که خودش
در آن سهم داشت و آن این بود که مهمترین واحد چنین دنیایی تصور
قصد بود. قصد برای شمنان مکزیک کهن نیرویی بود و آنان
می توانستند موقعی تجسم بخشند که انرژی را همان طور می دیدند
که در جهان جاری است. آنان آن را نیروی فراگیر مطاقی می دانستند
که در هر جنبه از زمان و مکان مداخله می کند. در پس هر چیزی
نیروی رانشی وجود داشت، اما آنچه برای آن شمنان ارزش
تصور ناپذیری داشت این بود که آن قصد – تجرید محض – به طرزی
صمیمانه به بشر متصل بود. آدم همواره می توانست آن را دستکاری
کند. شمنان مکزیک کهن متوجه شدند که تنها راه تأثیر گذاشتن بر این
نیرو صرفاً با رفتار بی عیب و نقص امکان پذیر است. فقط
با انظباط ترین کارورزان می توانست به این شاهکار مبادرت ورزد.
واحد شگفت انگیز دیگر این نظام شناختی عجیب استنباط و
استعمال شمنان از مفاهیم زمان و فضا بود. برای آنان زمان و فضا یک
پدیده نبودند که قسمتی از زندگی ما را جهت این مزیت شکل دهند
که بخش سازندۀ سیستم شناختی عادی ما هستند. برای آدم عادی
تعریف استاندار زمان ((پیوستار غیر فضایی است که در آن وقایع در
توالی بظاهر بر گشت نا پذیر از گذشته به حال و آینده روی می دهد.)) و
فضا به عنوان ((گسترۀ بیکران حوزۀ سه بعدی)) تعریف شده است که
((در آن ستارگان و کهکشانها؛ یعنی جهان وجود دارد)).
زمان برای شمنان مکزیک کهن چیزی همچون تفکر بود،
تفکری فکر شده توسط چیزی تشخیص نا پذیر در اندازۀ آن بود.
استدلال منطقی برای آنان این بود که انسان که قسمتی از آن فکر است
و آن فکر را نیروهایی فکر کرده اند که برای توانایی ذهنی او
تصور نا پذیر است، هنوز در صد کوچکی از آن تفکر را حفظ کرده،
در صدی که تحت شرایطی معین یا انضباطی خارق العاده می توانست
باز پس گرفته شود.
فضا برای آن شمنان قلمرو تجریدی فعالیت بود. آنان آن را
بیکرانگی، بینهایت نامیدند و به آن به عنوان حاصل جمع تمام
تلاشهای موجودات زنده اشاره کردند. فضا برای آنان دستیافتنی تر،
چیزی تقریباً واقعی بود. طوری بود که گویی آنان در صد بزرگتری در
فرموله کردن تجریدی فضا داشتند. طبق تفاسیر دون خوان، شمنان
مکزیک کهن هرگز، مثل ما، زمان و فضا را به عنوان تجریدات مبهم
مورد فرمول بندیهایشان درک ناپذیر بود، ولی بخش سازندۀ بشر به
شمار می رفت.
آن شمنان واحد شناختی دیگری داشتند که ((چرخ زمان)) نامیدند.
راهی که آنان ((چرخ زمان)) را توصیف کردند، این بود که بگویند زمان
همچون تونلی است که بینهایت طویل و عریض است، تونلی با
شیارهای انعکاسی. هر شیاری بیکران بود و تعداد بیشماری از آنها
وجود داشت. موجودات زنده اجباراً توسط نیروی حیات ساخته
می شدند تا به درون یک شیار خیره شوند. خیره شدن به درون یک
شیار بدین معناست که توسط آن به دام می افتاد تا در آن شیار زندگی کند.
هدف نهایی سالک مبارز این است که از طریق یک عمل
انظباطی ژرف، دقت پابرجای خود را بر ((چرخ زمان)) متمرکز کند تا آن
را بگرداند. سالکان مبارزی که موفق به گرداندن چرخ زمان شده اند،
می توانند به هر شیاری خیره شوند و از آن آنچه را آرزو دارند، بیرون
آورند. رهایی از نیروی افسون شدۀ خیره شدن فقط به یکی از آن
شیارها، به معنای آن است که سالکان مبارز به هر جهتی می توانند نگاه
کنند: وقتی زمان از آنان دور می شود و عقب می رود یا به سوی آنان
پیش می آید.
اگر بدین شیوه بنگریم، ((چرخ زمان)) نفوذ شدیدی است که به
سراسر زندگی سالکان و فرای آن می رسد، همچنانکه مورد
نقل قولهای کتاب نیز چنین است. به نظر می رسد آنها در حلقه یا
کلافی ترکیب شده اند که حیات خویش را دارد. این کلاف که از طریق
شناخت شمنان وصف شده، ((چرخ زمان)) است.
هدف این کتاب، تحت تأثیر ((چرخ زمان))، چیزی شد که بخشی از
برنامۀ اصلی نبود. نقل قولها به خودی خود و فی نفسه عامل مسلط
گشت و نیروی محرکه ای که توسط آنها بر من اعمال شد، احتمالاً
تا حدی که می توانستم، توقفی بود در نزدیکی حال و هوای روحی که
نقل قولها در آن شده اند. آنها در حال و هوای روحی امساک و
صداقت خالصانه داده شده اند.
امر دیگری که نا موفقانه کوشیدم در خصوص نقل قولها انجام
دهم، این بود که آنها را در مجموعه مقوله هایی نظم بخشم که
خواندنشان آسانتر شود. به هر حال مقوله بندی نقل قولها امکان پذیر
نشد. هیچ راهی برای تعیین کردن مقوله های دلبخواهی معنایی نبود
که مرا با چیزی چنین بی شکل و نظم، چنین پهناور؛ همچون کل دنیای
شناختی، وفق دهد.
تنها کاری که می توانست انجام شود، دنبال کردن نقل قولها بود و
اینکه بگذارم تا آنها پیش طرح شکل استخوانبندی افکار و احساساتی
را پدید آورند که شمنان مکزیک کهن دربارۀ زندگی، مرگ، جهان و
انرژی داشتند. آنها بازتابهایی در این مورد هستند که چگونه آن
شمنان نه فقط جهان، بلکه فرایندهای زندگی و همزیستی را در دنیای
ما در می یافتند. و با این حال مهمتر آنکه نقل قولها به امکان سرو
کارداشتن با دو نظام شناخت در یک زمان اشاره دارد، بی آنکه آسیبی
به خویشتن وارد آورد.
+ نوشته شده در ساعت توسط زرتشت
|