یه زمانی همه چی بو داشت
بوی عید، بوی امتحان ثلث سوم،
بوی صبح روز اول مهر، بوی دفتر نو، بوی عصر تابستون.
ولی چندوقته همه چی بی بو و خاصیت شده
الان فقط حرفا بوداره.
فقط از آدما بوی نامردی میاد. دلم برای بوهای قدیم تنگ شده
برای مشاهده منبع این مطلب اینجا را کلیک کنید.
چند وقتي هست که از ترس چاق شدن! بعد از ظهرها حوالي ساعت 8 ميرم پارک ساعي که پياده روي کنم.چند وقتي هست که دچار مرض لاعلاج چاقي لاغري شدم و.مثل ديوانه ها جلو آينه به خودم نگاه ميکنم و ترس چاق شدن همه ی جونم و مي لرزونه . تا حالا چندين باشگاه بدنسازي و ايروبيک و الباقي باشگاه هاي مزخرف ثبت نام کردم اما من بر عکس همه ي آدمها که وقتي پول ميدن شده بميرن کلاس رو ميرن! هرجا پول بدم ومجبور بشم اون کارو انجام نميدم. واسه همين تصميم گرفتم که برم پارک. هم هواش بهتره. هم موضوعاتش از بحث هاي خاله زنکي باشگاه ها جذاب تر.. بدبختي کار اينجاست که اصلاً چاق نيستم و اين توهم نمي خواد دست از سر کچل من برداره!
ديروز متوجه شدم که هنوز مردهايي تو مملکت ما هستن که با نشستن دم مستراح عمومي بانوان هم ارضا ميشن! و دخترهايي که همه ي فکر و ذکر و دغدغه هاي زندگيشون به طلاي سر سفرهي عقدشون بسته شده و لا غير!
ديروز بنده براي قضاي حاجت گلاب به روتون رفتم دست به آب عمومي پارک! ديدم اون خانوم پيره که دستشويي رو ميشوره داره جيغ جيغ مي کنه که آي پسره ي بي حيا چرا نشستي دم پنجره ي توالت !!!!!! پسره هم صاف صاف تو چشماش نگاه کرد گفت مي خوام ديد بزنم!!!!!!!! پير زن بدبخت مونده بود به اين يه الف بچه ي دبيرستاني که تازه "ه" رو از "ب" تشخيص مي داد چي بگه. اونجا بود که فهميدم جوانان پرشور و غيور ايراني!!!!! که کمي تا قسمتي سطح زندگي پاييني دارن و به انواع و اقسام فیلم های سو.پر و ماهواره و صد البته پول!!! دسترسی ندارن، براي ارضا کردن غرايز طبيعي انساني خودشون مجبورن به پنجره ي توالت عمومي پارک متوسل بشن !!!!
بعد از قضاي حاجت، انگشت به يه جايي داشتم تو پارک قدم مي زدم و پيش خودم فکر مي کردم که خوب الان چه بالايي سر اون پسر مياد که به دختر و پسر جووووون رسيدم که کاملا مشخص بود تازه نامزد کردن! دختره با کمي لهجه!!!( فقط کمي) به پسره گفت: مامانم گفته سر عقد مي خواد از اين النگوها- النگوی تو دستش و داشت می کرد تو چشم پسره- بهم بده مامان توام باااااااااااااااااااااااااااااااااااايد !!!!!! _با تاکيد بخونين – بايد از اين النگوها بهم بده. پسره بدبخت هاج و واج مونده بود که چي بگه. دلم به حالش سوخت! به حال دختره بيشتر! اصل زندگي رو ول کرده و چسبيده به النگو سر سفره ي عقد..
اونجا بود که فهميدم عقده هاي جامعه ي جوان ايراني فراتر از حد تصور بشريت شده!!!!افسوس

شاهکاری از ناظم حکمت، شاعر بزرگ ترک زبان با ترجمه بی نظیر احمد شاملو
قطعه ای در مرگ شیخ بدرالدین*
با صدای فروخورده
همچون پچ پچ و خیانت
می بارد نم نم
** serez