بر زمینه سربی صبح

سوار خاموش ایستاده است

و یال بلند اسبش در باد پریشان میشود

خدایا سواران نباید ایستاده باشند

هنگامی که حادثه اخطار میشود



کنار پرچین سوخته

دختر خاموش ایستاده است

و دامن نازکش در باد تکان میخورد

خدایا دختران نباید خاموش بمانند

هنگامی که مردان

نومید و خسته

پیر میشوند ...


احمد شاملو



همواره وقتی این شعر را میخوانم ، به کل اعصابم را پریشان میابم.

شعری که به نگر من بسیار کوبنده و تکان دهنده است.

سخن ار فاجعه ای میگوید که در شرف اتفاق است. اما چه بر سر مردم آمده که سوارکارانش خواموشند و انگیزه ای برای جنگ ندارند؟

و دخترانش هم خاموش تر ایستاده اند؟؟