X
تبلیغات
آتش درون - عرفان و انسان شناسی در آثار کارلوس کاستاندا - بخش اول
بخش اول

کارلوس کاستاندا ، مردم شناس آمریکایی است که برای انجام رساله دکترای مردم شناسی خود ، به مکزیک سفر می کند . وی در آنجا به دنبال کسب اطلاعاتی درباره گیاهان روانگردانی بود که توسط سرخپوستان آن منطقه استعمال می گردید . در مکزیک یا پیرمرد سرخپوستی آشنا می شود که اطلاعاتی درباره این گیاهان دارد . این پیرمرد به تدریج کاستاندا را با مکتبی عرفانی به نام ناوالیسم آشنا می کند و به طور شگفت انگیزی جریان زندگی کاستاندا را تغییر می دهد . مجموعه کتابهای کاستاندا  و از جمله جلد اول آنها که در واقع رساله دکترای وی نیز محسوب می شود ، شرح سلوک کاستاندا در این مکتب عرفانی است . اینکه رویکردهای مردم شناختی کاستاندا چه نسبتی را توانسته با زبان پیچیده و عرفانی این مکتب که در آثارش شرح داده است ، برقرار کند ، موضوعی است که مورد توجه این نوشته است . 

1- در آمد 
نوشته حاضر در واقع نگاهی تحلیلی بر آثار کارلوس کاستاندا ، مردم شناس آمریکایی است . اهمیت آثار کاستاندا از این حیث است که نمی توان مرز مشخصی میان وجهه ادبی- داستانی این آثار و از طرف دیگر رویکرد مردم شناختی آنها ترسیم کرد . آنچه که روشن است این است که هدف کاستاندا از نگارش این مجموعه آثار ، حداقل در ابتدای امر ، بدست آوردن اطلاعاتی برای تدوین رساله دکترای مردم شناسی خود بوده است . اینکه چه اتفاقی می افتد و با گذشت زمان مسیر و محتوای نوشته های وی ،از موازین علمی عدول می کند و بیشتر وجهه ای ادبی و بعضاً تخیلی می یابد ، موضوع بررسی حاضر است . در واقع سئوال این است که چگونه یک مردم شناس به میان جمعی می رود که در ابتدا با آن بیگانه است ، اما در اولین برخورد با پیری از آن جمع آشنا شده ، و به کلی شیفته موضوع پژوهش خود می شود و قدم در وادی ای می نهد که بعدها تحت نام عرفان سرخپوستی از آن یاد می شود . پارادوکسی که هر مردم شناسی در تجربه دور و نزدیک خود از موضوع پژوهش با آن روبروست ، در مورد شخصیت علمی و انسانی کاستاندا به خوبی قابل درک است . از طرفی وی باید به موازین متصلب علمی ، در تدوین رساله خود پایبند می بود ( تجربه دور ) و از سوی دیگر ، برای فهم واقعی تر موضوع پژوهش خود که شناخت آن مستلزم تجربه ای قدسی از عرفان سرخپوستی ( ناوالیسم ) بود ، به ناچار در آن مستحیل می شد . به هر ترتیب مطالعه آثار کاستاندا به ما کمک می کند تا مرز میان انسانشناسی و عرفان در نوشته های این انسان شناس روشن شود .


2- کلیاتی در باب زندگی و آثار کاستاندا
    کارلوس کاستاندا ، دانشجوی دکترای رشته مردم شناسی دانشگاه لس آنجلس بود . در سال 1960 به مکزیک سفر می کند تا برای رساله دکترای خویش ، اطلاعاتی درباره گیاهان توهم زا و روانگردان فراهم آورد . در ایستگاه اتوبوس ایزونا ، کاستاندا توسط دوستش ، با پیر سرخپوستی به نام دون خوان که در مورد این داروها چیزهایی می دانست و آگاهی هایی داشت ، آشنا می شود . دون خوان او را به خانه اش دعوت می کند و او می پذیرد . چند ماه بعد برای دیدار وی به مکزیک باز می گردد . دوستی ژرف و استواری بین آن دو پدیدار می شود و کاستاندا به شدت جذب شخصیت و تعالیم دون خوان می گردد به طوری اولین ملاقاتش را چنین توصیف می کند ؛ "  پیرمرد عجیبی بود ، به رغم کهولت ، بدنی بسیار و جوان داشت ، وحرکاتش فرز و چابک بود . نگاهی به من انداخت ، فراموش نشدنی بود . نگاهی که تا مغز و استخوانم نفوذ کرد!! " ( زاهدی : 39 : 1378 ) .
در سال 1961 دون خوان آشکار می سازد که صاحب معرفتی نهانی بوده و یک ساحر است و بدین ترتیب ، کاستاندا از هدف خود در گردآوری اطلاعات درباره گیاهان روانگردان ، کم کم، دست مى کشد و شاگردى دون خوان را مى پذیرد تا با اسرار ساحرى آشنا گردد. دوران  آموزش او، ده سال به درازا مى انجامد که به سه دوره جداى از هم تقسیم مى گردد. در این مدت کاستاندا با ساحران دیگرى چون دون خنارو و فلوریندا نیزآشنا مى گردد.
آن چه در یازده کتاب کاستاندا مى خوانیم, گزارشى است از آموزه هاى دون خوان و شرح تجربه هایى که در دوران شاگردى اش داشته است.
آثار کاستاندا به ترتیب نشر به زبان اصلى عبارتند از:
1.تعلیمات دون خوان (1968).
2. حقیقتى دیگر (1971).
3. سفر به دیگر سو (1972).
4. افسانه هاى قدرت (1974).
5. حلقه قدرت (1977).
6. هدیه عقاب (1981).
7. آتشى از درون (1981).
8. قدرت سکوت.
9. هنر خواب بینى.
10. چرخ زمان.
11. حرکات جادویى.

تاریخ نشر به زبان اصلى در ترجمه چهار کتاب اخیر ذکر نشده است. این سلسله کتابها, یک مجموعه اند که براى درک آیین ساحرى و عرفان سرخ پوستى مطالعه آنها لازم است; اما هر یک از آنها را بدون در نظر گرفتن تقدم و تأخر آن نیز مى توان خواند و بهره برد; چرا که کاستاندا آموزشهاى خود را به ترتیب زمان آن در کتابهایش بیان نکرده است, بلکه هر کتابش به تمام دوران آموزش او نظر دارد. ویژگى این کتابها در گونه نگاهى است که به آموزشها دارد.
    اصل و نسب کاستاندا, همچون کتابهایش در هاله اى از ابهام فرو رفته است. او خود گفته است: زادگاهش برزیل بوده و در سال 1935 به دنیا آمده است; اما مجله تایم در سال 1973 فاش ساخت که او متولد 1925 در پرو است و اسناد مربوط به مهاجرت وى به ایالات متحده امریکا, گواه بر آن بود.او خود گفته است: علاقه اى به آیینها و مکتبهاى رازورانه ندارد, اما زن پیشین وى مدعى است که رازورى تنها موضوعى بود که با یکدیگر درباره اش گفت وگو مى کردیم. بسیارى از خرده گیران و انتقادگران آثار کاستاندا, این موردها را شاهدى بر دروغ پردازى کاستاندا گرفته اند و دلیلى بر واقعى نبودن کتابهاى وى. تا آن جا که نسبت به وجود مرشدى به نام دون خوان, شک برده و کتابهاى او را حاصل توهم و قدرت خیال پردازى کاستاندا به شمارآورده اند .اما باورمندان به وى خلاف گویى کاستاندا را در شرح گذشته خویش بر اصلى استوار مى دانند که در آموزه هاى دون خوان وجود دارد که از آن تعبیر به (نفى گذشته شخصى) مى شود. بر پایه این اصل, زندگى سالک معرفت، باید اسرارآمیز و در فضایى مه آلود، شناور باشد و دیگران از اسرار زندگى سالک و وضع حال و گذشته او بى خبر باشند. آگاهى دیگران از زندگى سالک، سبب مى شود که همگنان، آشنایان، هم وطنان رفتار و سلوکى ویژه از او، چشم داشته باشند و او ناگزیر مى شود برابر چشمداشت آنان رفتار کند. این امر سبب خواهد شد که سالک همچنان در دام دنیایى که دون خوان آن را توصیفى و غیر واقعى مى نامد، گرفتار ماند و از رسیدن به حقیقت باز ایستد و این همان چیزى است که کاستاندا به سختى از آن هراس دارد . به عقیده کاستاندا، حفظ هویت خود و دلسرد کردن انبوه کنجکاوانى بود که از هرسو براى آگاهى از دون خوان و جهان بینى جادویى او، به او سر مى زدند. او حتى از دوستان نزدیک خود فاصله گرفت. او که در ژانویه 1960 با خانم مارگارت رانیان کاستاندا ازدواج کرده بود، در ژوئن 1960 از او جدا شد و در دسامبر 1973 او را طلاق داد. وى در پاسخ پرسشهاى همسرش می گوید :
"وقتى مى پرسى زندگى ام را با دادن آمارى به تو تأیید کنم, مثل آن است که از علم براى معتبر ساختن ساحرى استفاده کنم. این امر خصلت جادویى آن را مى رباید و از همه ما مسافت نما مى سازد." ( مارگارت رانیان کاستاندا : 34 : 1377 ) 
افزون بر این، وقتى به ژرفاى آموزشهاى دون خوان نفوذ مى کنیم، به نقطه اى خواهیم رسید که تا آن جا که مربوط به عالم عادى و ملموس ماست، فرقى بین راست و دروغ و خوب و بد نیست و اگر به آن آموزشها یقین کنیم، همه اساس اندیشه هاى مادى و علمى ما فرو مى ریزد و حتى روشن ترین اصول علمى زیر سوٌال مى رود، زیرا همه اینها مربوط به دنیاى غیر واقعى است که دستاورد توصیف و تفسیر هم تیره ها و نتیجه گفت وگوى درونى و کارکرد ذهن ماست . "این دنیایى که مشاهده مى کنیم توهمى بیش نیست. دنیا براى ما با توصیفى ایجاد شده است که از روز اول برایمان نقل کرده اند. " ( کاستاندا / تعلیمات دون خوان : 24 :  1365 ) . در مقدمه کتاب هدیه عقاب اقرار مى کند که بر راست بودن سخنان خود پایندان نیست و ممکن است با پژوهشها و بررسیهاى مردم شناسان سازگار نباشد; زیرا با سیستم دیگرى از شناخت مى نویسد. با وجود این, آن چه قطعى است این است که کاستاندا در سال 1973 درجه دکتراى مردم شناسى از دانشگاه کالیفرنیا گرفته و رساله دکتراى او هم که پذیرفته شد، به خاطر ضبط، سامان دادن و به رشته کشیدن مصاحبه هایى بود که او در سالهاى 1960ـ1971 با پیرمرد سرخ پوستى به نام دون خوان داشته است. این مصاحبه ها دستمایه کتابهاى اولیه او بود که پس از انتشار،  میلیونها نسخه از آنها در زمانى کوتاه در سرتاسر جهان به فروش رفت و جنجال فراوانى آفرید.
این کتابها, سبکى واقع گرایانه دارند. نویسنده ، پیش درآمدِ هر بحثى را با ذکر یک تاریخ آغاز مى کند. افزون بر این، پیش از آن که خواننده در مورد کرامتهاى کسان و رفتار شگفت انگیز و حیرت افزا چون و چرا کند, خود نویسنده محاجّه خود را با دون خوان و شک و تردید منطقى خود را در پى آن، یادآور مى شود. دلیلهایى که نویسنده مى آورد، همان دلیلهایى است که خواننده ممکن است به آن استناد بجوید تا آن کرامتها را مردود شمارد.
با این وصف، بسیارى،  سخنان و ابرازنظرهاى او را زاییده خیال پردازى و پنداربافیهاى نویسنده دانسته اند; زیرا از نگاهى منطقى، نوشته هاى او چنان ناسازگار با عقل به نظر مى رسد و از دنیاى مدرن و متمدن به دور است که کم تر خواننده اى مى تواند درستى و سنددار بودن همه آنها را باور کند . دنیس تیم (Dennis Timm) در دفاع از کاستاندا معتقد است که ،توسط منطق، چه صورى و چه جدلى، (واقعیت دیگر) دون خوان به سختى آزموده شود، زیرا خواست آن منطق درست به سویى معطوف است که دوگونگیها را حلّ و فصل کند. در این جا (از دیدگاه دون خوان) بحث بر سر این مطلب است که حلّ نشدنى را تا جایى که امکان دارد دست نخورده باقى بگذاریم. واقعیت آن است که با ابزار منطق و عقل، فهم آموزه هاى دون خوان که مدعى درکى شهودى است, به شدت دشوار است . نکته دیگر این که, سخن اصلى دون خوان، که دیگر سخنان او حول آن مى چرخد خالى از نوعى توجیه منطقى نیست. دون خوان، بر این نظر است: دنیایى که ما در آن زندگى مى کنیم براى شخص عادى بسیار واقعى و براى یک ساحر درون بین غیر واقعى است. استدلال دون خوان این است که از آغاز تولد، هرکسى بى آن که خود او بداند، براى ما نقش معلم را بازى مى کند و دنیا را چنان که خود و دیگران مى بینند براى ما شرح مى دهد. از این روى ما نیز دنیا را همان گونه مى بینیم که همه مردم دنیا مى بینند.( کاستاندا / سفر به دیگر سو : 3:1375 ) . ذهن ما نیز در گفت وگوى درونى، این دنیاى توهمى را پاسدارى و باز تولید مى کند. اما در عوض مرد معرفت (Man of Knowledge) دنیا را بدون واسطه توصیف و تفسیر مى بیند. او ذهن خود و گفت وگوى درونى خویش را خاموش ساخته و از راه دل، حقیقت را، چنانکه هست و نه آن جور که مى نماید، مى بیند.
    به هر حال چه کتابهاى کاستاندا, راستین و داراى وجود خارجى باشند, یا خیال پردازانه و آفریده قوه خیال چنان پر کشش و پر مایه نوشته شده اند که سرآغاز دگرگونى ژرف در ادبیات فلسفى و عرفانى به حساب مى آیند . کاستاندا در اردیبهشت ماه 1377 درگذشت. او همان گونه مُرد که زیست; اسرارآمیز و آرام. جسد وى پس از سوزانده شدن به مکزیک برده شد.
+ نوشته شده در ساعت توسط زرتشت |