برای مشاهده منبع این مطلب اینجا را کلیک کنید.
چند وقتي هست که از ترس چاق شدن! بعد از ظهرها حوالي ساعت 8 ميرم پارک ساعي که پياده روي کنم.چند وقتي هست که دچار مرض لاعلاج چاقي لاغري شدم و.مثل ديوانه ها جلو آينه به خودم نگاه ميکنم و ترس چاق شدن همه ی جونم و مي لرزونه . تا حالا چندين باشگاه بدنسازي و ايروبيک و الباقي باشگاه هاي مزخرف ثبت نام کردم اما من بر عکس همه ي آدمها که وقتي پول ميدن شده بميرن کلاس رو ميرن! هرجا پول بدم ومجبور بشم اون کارو انجام نميدم. واسه همين تصميم گرفتم که برم پارک. هم هواش بهتره. هم موضوعاتش از بحث هاي خاله زنکي باشگاه ها جذاب تر.. بدبختي کار اينجاست که اصلاً چاق نيستم و اين توهم نمي خواد دست از سر کچل من برداره!
ديروز متوجه شدم که هنوز مردهايي تو مملکت ما هستن که با نشستن دم مستراح عمومي بانوان هم ارضا ميشن! و دخترهايي که همه ي فکر و ذکر و دغدغه هاي زندگيشون به طلاي سر سفرهي عقدشون بسته شده و لا غير!
ديروز بنده براي قضاي حاجت گلاب به روتون رفتم دست به آب عمومي پارک! ديدم اون خانوم پيره که دستشويي رو ميشوره داره جيغ جيغ مي کنه که آي پسره ي بي حيا چرا نشستي دم پنجره ي توالت !!!!!! پسره هم صاف صاف تو چشماش نگاه کرد گفت مي خوام ديد بزنم!!!!!!!! پير زن بدبخت مونده بود به اين يه الف بچه ي دبيرستاني که تازه "ه" رو از "ب" تشخيص مي داد چي بگه. اونجا بود که فهميدم جوانان پرشور و غيور ايراني!!!!! که کمي تا قسمتي سطح زندگي پاييني دارن و به انواع و اقسام فیلم های سو.پر و ماهواره و صد البته پول!!! دسترسی ندارن، براي ارضا کردن غرايز طبيعي انساني خودشون مجبورن به پنجره ي توالت عمومي پارک متوسل بشن !!!!
بعد از قضاي حاجت، انگشت به يه جايي داشتم تو پارک قدم مي زدم و پيش خودم فکر مي کردم که خوب الان چه بالايي سر اون پسر مياد که به دختر و پسر جووووون رسيدم که کاملا مشخص بود تازه نامزد کردن! دختره با کمي لهجه!!!( فقط کمي) به پسره گفت: مامانم گفته سر عقد مي خواد از اين النگوها- النگوی تو دستش و داشت می کرد تو چشم پسره- بهم بده مامان توام باااااااااااااااااااااااااااااااااااايد !!!!!! _با تاکيد بخونين – بايد از اين النگوها بهم بده. پسره بدبخت هاج و واج مونده بود که چي بگه. دلم به حالش سوخت! به حال دختره بيشتر! اصل زندگي رو ول کرده و چسبيده به النگو سر سفره ي عقد..
اونجا بود که فهميدم عقده هاي جامعه ي جوان ايراني فراتر از حد تصور بشريت شده!!!!افسوس

شاهکاری از ناظم حکمت، شاعر بزرگ ترک زبان با ترجمه بی نظیر احمد شاملو
قطعه ای در مرگ شیخ بدرالدین*
با صدای فروخورده
همچون پچ پچ و خیانت
می بارد نم نم
** serez
چشمی و صد نم، جانی و صد آه....
از زمانی که این شعر حافظ را با صدای محسن نامجو شنیده ام، کارم شده آه کشیدن و گریستن....

به قول حافظ: چشمی و صد نم، جانی و صد آه
عیشم مدام است از لعل دلخواه کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیدهست از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ درس شبانه ورد سحرگاه
* * *
گر تیغ بارد در کوی آن ماه گردن نهادیم الحکم لله
آیین تقوا ما نیز دانیم لیکن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم یا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل آن گاه توبه استغفرالله
مهر تو عکسی بر ما نیفکند آیینه رویا آه از دلت آه
الصبر مر و العمر فان یا لیت شعری حتام القاه
حافظ چه نالی گر وصل خواهی خون بایدت خورد در گاه و بیگاه
با آرزوي سالي پر از شادي و زيبايي ...
از همون روز اولی که آهنگ "بنویس عشق" رو شنیدم، احساس خاصی نسبت بهش داشتم...
البته اشتباهی که من اون روز داشتم این بود که فکر میکردم گلپا میگه بنویس "عشق رو تکرار کن دوباره"
در حالی که بعدا متوجه شدم منظورش این بوده که کلمه عشق رو دوباره تکرار کن. آهنگ بی نظیر و خاطره انگیزیه. نسل تا نسل میتونن این آهنگ رو گوش بدن. مستقل از زمان و مکان و ...
چون از چیزی صحبت میکنه که همیشه ماندگاره ...
چقدر دلم برای خودم تنگ شده ...

روی برگی بنویس "عشق"
بنویس با چشم خیس "عشق"
"عشق" رو تکرار کن دوباره
خط تیره بنویس "عشق"
"عشق" و رو تکرار کن دوباره
خط تیره بنویس "عشق"
عشق فریاد پرنده است
ساکن یا که روند است
ساز قلب سوز سینه است
گاهی وقتا درد کینه است
عشق هستی آفرینه
خود کلام آخرینه
یه ترنم
یه سروده
نرم و سوزنده
چو دوده
روی برگی بنویس "عشق"
بنویس با چشم خیس "عشق"
"عشق" رو تکرار کن دوباره
خط تیره بنویس "عشق"
"عشق" و رو تکرار کن دوباره
خط تیره بنویس "عشق"
عشق یه نوره یه امیده
نه سیاه نه سپیده
به لطافت مثله ابراست
به بزرگی یه دریاست
عشق پیوسته در اوجه
قصه ساحل و موجه
گوهر ناب و گران
مثل چشمه نگرانه
همیشه بی قرارا عشقه
طراوت بهار عشقه
اساس روزگار عشقه
عشقه عشقه
عشقه عشقه
عشقه
عشق شکست زنجیره
حدیث آه و تحذیره
عشق نشان تقدیره
روی برگی بنویس "عشق"
بنویس با چشم خیس "عشق"
"عشق" رو تکرار کن دوباره
خط تیره بنویس "عشق"
"عشق" و رو تکرار کن دوباره
خط تیره بنویس "عشق"
خط تیره بنویس "عشق"
خط تیره بنویس "عشق"
خط تیره بنویس "عشق"
راحت داره حرف دلش رو فریاد میزنه، اما ما چی؟
جرات نداریم حرف دلمون رو با یک نفر بگیم..... هی ی ی ی ی !!!!!
